کبوتر شد و رفت


روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت


زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

 

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم


آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

 

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود


مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

 

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید


عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

 

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد


پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعر عاشقانه,شعرهای غمگین

 




تاريخ : سه‌شنبه 19 آذر 1392 | 22:23 | نویسنده : shabeporsetareh | ارسال نظر(1)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران