"مــن"

به دنــبال

"تــويي" مي گــشت

بــراي " مــــــا " شــدن

دريــغ که 

بــازي را

"او" بــــرد....

 



تاريخ : شنبه 23 آذر 1392 | 08:58 | نویسنده : shabeporsetareh | ارسال نظر(1)
سردش بود دلم را برایش سوزاندم!!!

 

گرمش که شد با خاکستر قلبم نوشت:

 

خـداحـافـظ ...

 



تاريخ : شنبه 23 آذر 1392 | 08:55 | نویسنده : shabeporsetareh | ارسال نظر(0)

 

شک کرده بودم کسی بین ماست ...
 
اما فهمیدم من بین دو نفر بودم
 



تاريخ : شنبه 23 آذر 1392 | 08:52 | نویسنده : shabeporsetareh | ارسال نظر(5)

عـشـق یـعـنی یک جهان دلبستــگــی

عـشـق یـعـنـی بــی نهایت خستــگــی

عشق یعنی باتو خواندن از جـنـون

عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی باخودت بی گانگی

عشق یعنی یک جهان دیوانگی

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی چشم سررادوختن

عشق یعنی همچو شعمی سوختن

عشق یعنی گل شدن در بین خار

عشق یعنی روشنی در شام تار



تاريخ : پنج‌شنبه 21 آذر 1392 | 10:27 | نویسنده : shabeporsetareh | ارسال نظر(0)

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

 

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

 

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

 

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته 

 

 امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

 

شرمنه ام خدایا امشب دلم گرفته

 

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

 

باید شود هویدا امشب دلم گرفته 

 

 ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو

 

پرکن به جان مولا امشب دلم گرفته 

 

 گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

 

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته 



تاريخ : پنج‌شنبه 21 آذر 1392 | 10:23 | نویسنده : shabeporsetareh | ارسال نظر(0)

 

عشق يعني چي؟


مي گفت عاشقم ، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم...

او رفت و تنها ماند ....

زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد...

از او پرسيدم از عشق چه مي داني ؟ برايم از عشق بگو....

گفت:عشق اتفاق است بايد بشيني تا بيفتد!!!



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 20 آذر 1392 | 14:39 | نویسنده : shabeporsetareh | ارسال نظر(0)


نقاش خوبی نبودم ، اما این روزها به لطف تو انتظار را خیلی خوب میکشم !
::
::
هرگاه از قلبهای بی عاطفه خسته شدی ، به یاد قلبی باش که به یادت می تپد
::
::
اگر نهایت دوست داشتن در یک قطره باران است ، من دریا را تقدیم تو میکنم
::
::
غروب غمت را به هر قیمتی خریدارم ، چون طلوع شادیت را از ته دل دوست دارم
::
::
نون و پنیر و نمک … جیگر منی با نمک … عشق و صفا ، محبت … I love you به شدت
::
::
به یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان آبی دلم درخشید ، تو اولین و آخرین حکایت بی انتهای عشقی
::
::
آن نازنین کجاست که یادم نمیکند … صد غم به سینه دارم و شادم نمیکند … یک لحظه آنکه بی من هرگز نمی نشست … امروز به یاد کیست که یادم نمیکند
::
::
من به پرواز نمی اندیشم ، به تو می اندیشم ، به تو که بهتر از اندیشه یک پروازی
::
::
تا تویی در خاطرم ، با دیگران بیگانه ام … با خیالت همنشین ، با دوریت دیوانه ام
::
::
سوزی که برف داره بارون نداره … معرفتی که تو داری هیچ کس نداره
::
::
آفتاب که می تابد ، پرنده که میخواند ، و نسیم که میوزد ، با خودم میگویم؛ حتما حال تو خوب است که جهان این همه زیباست



تاريخ : چهارشنبه 20 آذر 1392 | 14:00 | نویسنده : shabeporsetareh | ارسال نظر(1)

روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری


گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری


کمی دلم آرامتر شده


فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده


شب های تیره و تار من


مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم


به یاد می آورم حرفهایت را


باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
شعر عاشقانه,شعرهای غمگین
از من نگیر این لحظه ها را،هر چه باشد من یک عاشقم

،
نگاهی به من بینداز ببین به چه روز افتاده ام…


ببین چه کسی مرا به این روز انداخت


تو مرا اینگونه با لحظه های عاشقی آشنا کردی


تو مرا در دام عشق گرفتار کردی

شعر عاشقانه,شعرهای غمگین

آهسته ، قلبم بدجور شکسته


دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته


آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،


یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را …

شعر عاشقانه,شعرهای غمگین

 



تاريخ : سه‌شنبه 19 آذر 1392 | 22:26 | نویسنده : shabeporsetareh | ارسال نظر(0)


کبوتر شد و رفت


روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت


زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

 

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم


آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

 

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود


مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

 

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید


عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

 

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد


پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعر عاشقانه,شعرهای غمگین

 



تاريخ : سه‌شنبه 19 آذر 1392 | 22:23 | نویسنده : shabeporsetareh | ارسال نظر(1)

عادت کرده ام


کوتاه بنویسم


کوتاه بخونم


کوتاه حرف بزنم


کوتاه نفس بکشم


تازگی ها


دارم عادت می کنم


کوتاه زندگی می کنم


یا شاید


کوتاه بمیرم


نمی دانم


فقط عادت …



تاريخ : سه‌شنبه 19 آذر 1392 | 22:17 | نویسنده : shabeporsetareh | ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...1314151617...39صفحه بعد
.: Weblog Themes By BlackSkin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران